خداحافظ رفيق

 
صفحه نخست
بايگاني شده ها
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود
نویسنده وبلاگ

YASHAR

درباره من
...محل تولد1362 تهران.فارق التحصيل رشته كامپيوتر _ شاغل در يك كمپاني بازرگاني
دوستدار خدا
ميشه گفت پا توي هر راهي گذاشتم"
اهل حال!!اما نه هر حالي

ديوانه و شهره بد و خوب.از دنياي بيرون گريزانم.چون كسي را نيافتم تاوان راستي را بپردازد

حال باخته اي هستم" زندگي را با رفيقان تقسيم ولي كسي تاوان دوستي با من را ...؟

دوستان بسيار دارم " مرا دوست ميدارند

تنها گنجم همين است

شعار من:مدرسه من ديوار ندارد همين كوچه بازار و خيابان است

دلي دارم شكسته كه ديگر براي من دل نميشود

در جمع سوختگان يا دم از مردي نزن يا يكسره نامرد باش.ماچ



Template Design by Mosi"T
Free Web Counter

آرشیو وبلاگ
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥


لینک دوستان

تراموا*(جوجوي سابق )
همسفر با مسافر(ارزو )
اتنا (قلم موی عشق)
راز (سرگل خوبم)
هانی و مانی
دختر تركمن
بروبچ فقير برره
دختر جهنمی
بچه های پاک(مصطفی ـمريم)
نيم بتر عرق نعناع(مريم
رستگاری در ساعت ۸:۲۰
سیب ات رو خوردی؟
دیونه خونه ی من
نقطه سر خط
لب گزه(سيد محمدرضا با عشق
به همين سادگی
همسفر با من باش(اهو)
چهل دروغ
جز تو هيچ چيزي نميخوام(بهاره
من تا ابد برای تو مي مانم!!
الوچه
همسفر*الهه*
یه ادم باعشق.داداشم موسی
اصغر اقا كاميوني
كافه ناصري
زيگول
باشگاه اس.ام.اس بازان
رادیو سیتی
دختر کاهگلی.رفيقم مهشيد
ماهي دودي
كاريكاتور هاي يك استعداد كشف نشده
شکلات تلخ
ورود اقايون ممنوع
بچه های شرور
THE END...
بيگانه ای که...
دختري از جنس توت فرنگي
Malaspina بیماری به نام هنربند
چنگ مريم
ساروي كيجا
نامه هايی که پسر همسايه پاره کرد
ـ
ورود با كفشهاي سياه ممنوع
ٌٌٌٌٌ((تمبرهاي جهان))
شايد هاي مقدس
چند معمار
حقيقت عشق
هر وقت دلت گرفت، فقط بنویس
زندگي و پرحرفي‌هاي من
ديدار با هلن
ناز انگشتای بارون تو
<کوچه باغ >
آموزش وبلاگ نويسي

آموزش جاوااسكريپت

كدهاي جاوااسكريپت

ترفندهاي ويندوز



لوگو دونی


چهارراه دیوانه خانه

تراموا_جوجوي سابق

همسفر فردا

عاشقتم

بازي

Free Download Center P30download - پی سی دانلود




irLearn.com


Design by Mosi"T
چهارراه دیوانه خانه

سلام..

از اینجا میرم ..!!

از همتون خسته شدم..!!..

پ ن: توهین نباشه اما ....


YASHAR : ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ در پنجشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٥


سلام...

گوش میکنم !!؟!

پ ن : یه‌ چیزی بگو ... !!


YASHAR : ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ در پنجشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٥


سلام...

زندگی٬ نگه دار همین جا ٬ پیاده میشوم..!!..

پ ن : .. !!


YASHAR : ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ در سه‌شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٥


سلام..

مجلس پول پرستان....

ساعت ۴:۵۶ دقیقه..!

..الو ووو٬ هاااااا!!

...برای ختم عمه خانم مگر نمیای!؟!

...چرا... یعنی تا ساعت چند ه!؟!

...ساعت ۸ ٬ البته به صرف شام!!

... ok.. خودم رو میرسونم!!

... گل یادت نره!!

... bye !!

... میخوام اماده بشم ٬ چی بپوشم اخه ؟!! خیلی وقته فامیل بابا رو ملاقات نکردم!!

... چی بپوشم!؟ اونجا عقل به چشم ه !!

... کت شلوار مشکی ٬ یا طوسی ٬ نه این سورمه ای راه راه طلایی بهتره ٬ وایییی Cravat  چه رنگی بزنم!!

... پسر چرا چط کردی ؟! مگه تو سفارت شام دعوتی ی ٬  بجم دیگه !!

... کت شلوار سورمه ای راه راه طلایی ٬ یک پیراهن سورمه ای ٬  کراوات سورمه ای راه راه طلایی !!

... توی اینه٬ ... بابا خوش تیپ ٬ موهام رو چه کنم ؟!! میدمش پائین !!

گل فروشی...

سعید ......مراسم ختم عمم ه٬ یک سبد گل خشن Fashion  احتیاج دارم ٬سریع باش !!

ساعت ۶:۲۰ دقیقه ...

سعید ...مرتیکه الاغ مراسم تموم شد ٬رضایت نمیدی٬ خوب ه قشنگه چغدر ور میری باهاش!؟!

ا ه ه ه ه این اتوبان صدر م که همیشه کیپ ه !!

ساعت ۷:۱۰ جلوی خونه عمم!! 

اصغر اقا لطفا اون گل رو از روی سقف بیار پائین !!

اصغر:سلام اقا !!

من : نوکرتم اصغر جون٬ شرمنده سلام  ۱..۲ تا ماچ!!

ای بابا دنیا چه کردی با این عمه مغرور ما !؟! نور به قبرت بباره عمه!! فاتحه میخونم...

از پله هااا پائین میرم !!

جلوی درب ورودی منزل عمه..

تا رخم نمایان شد ٬ پسر عمم رو دیدم و تمام اونایی که از چارچوب در پیدا بودند !!

 تا چشمم به چشمشون افتاد از تعجب چشماشون گرد شد!!

خیلی وقت بود نمیدیم این قوم خودخواه که کارشون فقط فخر فروختن بود!!

با پسر عمه  ٬سلام ٬ تسلیت ٬ ماچ رو بوسی ٬خیلی خوشحال شده بودند٬نمیدونم از دیدن من بود یا به خاطر ارث میراث بود که شنگول بود !!

 پام رو که از در گذاشتم تو یا ام البنین چغدر شلوغه !! اثاث های عمه رو جمع کرده بودند و تو سالن میز صندلی چیده بودند!!

اوه اوه٬ نسبت به اخرین باری که تو این مجالس افتابی شده بودم اقایون شیک تر و خانم ها سکسی تر شده بودند!!

به دورو برم نگاه نمیکنم ٬ به طرف وسط سالن حرکت میکنم !!

 وای خدا کجا بنشینم؟!

اقایی  با صدایی بلند و دل نشین روضه میخواند!!

تو دلم گفتم: برای کی میخونی؟! برای این سانتی مانتی هااا که چس کلاس گائیدتشون ؟!

 صدایی گفت : زن عمو فدات شم ٬ چه عجب long time no see !!

زن عمو بزرگم بود  ٬ به طرف صدا برگشتم ٬  زن عمو با دختر عموهام همگی دور یک میز نشته بودند..

با خنده به طرفشون رفتم و سلام ٬رو بوسی ٬با زن عمو ٬دخمل عمو کوچک ه٬  بعد دختر عمو بزرگم رو که هم سن سال خودم ه میبوسم ..

زیر چشمی نگاه کردم دیدم اوه اوه بقیه طوری نگاه میکنند که انگار بی ناموسی میکنم !!

توی دلم گفتم: برو که یک سلام و خوش بشِ استادیومی افتادی !!

مجبور شدم با همه سلام حال احوال کنم٬ مجلس ریخت بهم٬ انگاری داماد اومده٬ اخه خیلی وقت بود نمیدیدمشون!!

چشمم تو چشمای پدرم افتاد!٬ با چشماش  گفت: بشین بسته دیگه اینجا مجلس ختم ه ٬نیشت رو ببند!!

مامانی لبخند میزد !!

وای حالا کجا بنشینم جا نیست که!!؟!

 یک صندلی خالی دیدم سریع به طرفش رفتم تا شکار نشده!!

روی صندلی نشستم ٬ بغل دستیم  سرهنگ فربد٬ دوست خانوادگی قدیمی٫ چغدر پیر شده٬ سلام چاغ سلامتی کردیم..

 همین که اومدم راحت بنشینم...

صدایی اشنا و جیگری از پشت توی گوشم گفت: ه ی سکسی٬چطوری؟!

خودش ه!!

سرم رو برگردوندم دیدم٬  یاسمن تنها دختر عموی کوچکم  ٬دوست و هم بازی دوران کودکی من!!

وای این موجود رو من چغدر دوست دارم !!

 پسر چه جیگری شده بود ۱ ..۲..سالی بود که نمیدیدمش!!

اینترنت فامیل یعنی٬ پگاه هم بغل دستش سلام کرد!!

گفتم: فدات شم٬ خوبی تو ؟!

 چغدر خوشگل شدی٬ عصاره سوفیا لورن مصرف میکنی!!؟!

گفت:کثافت هنوز ادم نشدی ؟!؟! مو هاش رو ٬عشق لاتی !!

 یه لبم به ما بده٬ خون اون یکی دختر عموهات رنگین تره؟!

من: نیشت رو  ببند عمه مرحوم شده٬ تابلو نکن ٬ سرم رو برگردوندم رو به جلو !!

چه خاطراتی جلوی چشمام رژه میرفت !!

من : همین طور تک تک چهره های افراد فامیل رو میدیدم !!

اوف اوف چه قیافه هایی گرفته بودند٬ توی خودم بودم و به صدای روضه خوان گوش میدادم ..

صدای یاسمن که از پشت تو گوشم وز وز میکرد جرم داده بود !!

خیلی هایی که اونجا بودند میدونستم چه کثافت هایی هستند!!

البته از نظر من!!

خلاصه موقعه شام شد٬ نوحه خوان از همه خواهش کرد برای خوردن شام به حیاط بروند!!

تو این خر تو خری رفتن برای شام یک فاتحه دیگه خوندم!!

 برو بچ فامیل دورم کردند که کجایی ٬ نیستی از این حرفهاااا!؟!؟!

یاسمن : اصلا بهت نمیاد !! من که خوشم نیومد!!

من : مگه انتخابی ه؟! ما از این پولها نداریم که  کت شلواره ۳..۴ هزار دلاری تنمون کنیم!!

یاسمن : نه دیوانه٬ تریپت معرکه٬عالیه ٬ رفتارت رو میگم بچه مثبتی بهت اصلا نمیاد!!

من: اون Mosi "T رو دیگه لولو برد!!

تو این گیر و دار اقای لوپن یعنی احمد دماغ خودمون(پسر عموی بابام)٬ که تازه از فرنگ برگشته ٬از کنار ما رد میشه !!

 مرتیکه قبل این که بره فرنگ جلوی من دست به سینه وا میستاد هاااا ٬حالا نگاهی میندازه و بدونه سلام سر خرش رو به طرف حیاط کج میکنه!!

منم نه گذاشتم و نه برداشتم یک شیشکی اب دار بستم به هیکلش!!

همه زدند زیر خنده!!

عمو بزرگم نزدیک ما میشه ٬  بچه هااا اینجا مجلس عزا ست هاااا بلند نخندید!!

خشایار پسر عمه وسطی ه میگه دایی این Mosi "T ديگه!!

من: چرا خاك ها رو ميدي رو من !!

عمو دستش رو ميزاره روي شونه هام  ميگه: برادرزاده من٬ شخصيتي مثل هيچ كس!!

من : عمو خرابتم چوب كاريمون نكن !!

عمو دستم رو ميگيره و باهم ميريم براي شام!!

بعد شام گوشه حياط دوباره بچه ها جمع شدند و مخصوصا دخترهاي زن دایی شوکت  بلند بلندم با ياسمن حرف ميزند تا من صداشون رو بشنوم ٬ چس كلاس هاي بي خودي !!

 مثل يك روح ساكت يواشكي سيگاري دود كردم ٬ گوشه حياط تنها به خوش و بش مسغره اين پولدار زاده هااا نگاه ميكردم!!

يكي از فرنگ ميگفت يكي از ماشین جدیدش یکی از دوست پسرش اون یکی از دوست دخترش اون یکی از سیاست یکی از پول یکی از ....

اخه شماها به چی مینازید!؟!

سرم داشت میترکید !!

وسط همه این حرفها با صدای بلند گفتم : بچه هااا از دیدارتون خوشحال شدم !!

من دیگه دارم میرم مراقب خودتون باشید!!

یاسی جون دختر عمو میترا ٬ خشایار خان ٬ امیر٬ بچه خورده های عمو  دوستتون دارم خداحافظ !!

یاسی : کجااااا ؟! گوشم رو میگیری و میگه بیا اینجا بینم!!

من: اااا سیگار دستمه ٬  الان لباست میسوزه گوشم رو ول کن!!

روشنک خواهر احمد دماغ(یک زمانی عاشق پدرم بود)  ٬ جرئتی به خودش میده و میگه:

 یاسی جون شماها حد دختر عمو پسر عمو رو گذراندید ٬ خوب زیاد هم رو نمیبینید ٬ مگر تو نامزد نکردی دختر سنگین باش!!

تا اومدم جوابش روبدم یاسی پیش دستی کرد و گفت : فکر نمیکنم به شما ارتباطی داشته باشه ٬ ایشون برادر من٬ شما لطفا به جای دیگه ای توجه کنید !!

 روشنک : انتظاری هم نیست ٬ به مادرتون رفتید !!

توی دلم گفتم خدایا دهان من رو باز نکن !!

احمد دماغ: اینطوریش رو ندیده بودیم کمال بی ادبی و بی فرهنگی ه٬ این طرض صحبت با یک بزرگتر نیست ٬اینجا یک مجلس رسمی ه!!

من : فرهنگ !!؟! ادب؟!!رسمی؟!

ادرس مکتب خونه ای که این ها رو توش یاد میدند بده یه سری بزنیم!! 

روشنک: از اولشم با اون شر بازیهات و دیوانه کاریهات ابروی خاندان مارو برده بودی٬کسی که زیر دست اون مادر با  فرهنگ متوسط ش تربیت بشه٬  انتظاری بیش از این نیست!!

من : با صدایی ارام گفتم:

 بابا لفظ قلم ٬ اول اخر خاندانتون رو گائیدم !!

مادر من اگر خانواده ثروتمند نداره ٬ دریای عشق ه !!

این حرفها تاوان داره !!

به چیتون مینازید!!

به این خاندان ٬ به همه اینایی که فقط چس کلاس کارشون ه !!

مثل این که فراموش کردید٬ کل این خاندان زیر بلیط پدر من به اینجا رسیدند!؟!

تو کجا فرهنگ یاد گرفتی هااا کدوم فرهنگ!!؟!

فرهنگی که میگه خدا توهم  ه!؟!

فرهنگی که میگه خودتون رو بگائید٬ اما تو چس کلاس کم نیارید!؟!

فرهنگی که میگه رحم نداشته باش !؟!

فرهنگی که برابری انسانها رو قبول نداره!!؟!

فرهنگی که برای برتری٬ پول ثروت الویت اولش ه !!؟!

اصلا شما ها چی میگید ؟!!از چی حرف میزنید؟! همش شعر ٬ همش حسادت ٬ همش دودوزه بازی ؟!

به چه امیدی روزتون رو شب میکنید٬ مرام مسلکتون به کجا ختم میشه!؟!

من زاده یک عشق پاکم ٬عشق پدر و مادم !!

شاید هر ۲ از نظر ثروت تو یک سطح نباشند ٬ اما من زاده یک عشق پاکم!!

از این به بعدم هر کسی به مادرم یا تربیت و فرهنگم توهین کنه٬ شلوارش رو برعکس تنش میکنم!!

اصلا شماها به من نمیخورید ٬ من اینجا چی میخوام!!

هیچ کدومتون اون چیزی که من دارم ندارید٬یعنی خودم رو!!

 از اون خراب شده زدم بیرون!!

پ ن :  چی فکر کردید؟!! گاو گور بابای پول و علم و قدرت همتون !!

پ ن: خواب میدیدم که  بیرون از  قفس ا فتاده ام...

 به شب نشینی زندانیان٬ عجب حسرتی میخوردم..!!؟!! ...

پ ن :دنیا برابر با یک نگاه مادرم نیست!


YASHAR : ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ در جمعه ۱٢ آبان ،۱۳۸٥


-